.
اولین باری که بطور جدی ، دغدغه ی اصلاح کسی رو داشتم وقتی بود که برای معلم ِ کلاس پنجمم یه نامه ی بلند بالا نوشتم و همه ی انتقاداتم رو با ذکر راه حل و در کمال ادب و احترام ، تقدیمشون کردم. برخلاف اتفاقی که معمولا در این مواقع میفته ، واکنش معلم ِ فهمیده ی من به این نامه خیلی حساب شده ، دقیق و مهربانانه بود. هیچ وقت فراموش نمیکنم که چطور فردای همون روز ، رفتارش رو تغییر داد و یک احساس رضایت رو در من بوجود آورد تا برای همیشه این شجاعت رو داشته باشم که انتقاد کنم و از گفتن حرف حق نترسم. روشی که تا این لحظه از زندگیم بهش پایبند بودم و خواهم بود.
اینکه اون روز ، نوشتن رو برای بیان نظراتم انتخاب کردم شاید به این دلیل بود که نمی خواستم حرمت بین معلم و شاگرد شکسته بشه. شاید فکر کردم اینطوری ایشون وقت بیشتری دارن که به جزئیات حرف های من و عملکرد خودشون فکر کنند. و شاید برام مهم بود که هیچ کس دیگه ای نفهمه من چه ایراداتی رو در رفتار معلمم دیده م.
از اون روز تا حالا ، برای خیلی از آدم های مهم زندگیم نوشته م . برای همه کسانی که خوبتر بودنشون برام اهمیت داشته. و همیشه سعی کردم اگر اشکالی رو در رفتار کسی میبینم ، اول همون عیب رو در خودم جستجو کنم و برای برطرف کردنش تلاش کنم و بعد بنا به چیزی که خدا از ما خواسته ، همانطور که پیامبر (ص) فرموده اند که مومن آیینه ی مومن است ، با رعایت احترام و شان اون فرد ، فقط و فقط با خودش مطرح کنم، بدون اینکه احدالناسی از اون موضوع با خبر بشه. بعد از گذشت همه این سالها هنوز احساس می کنم به معلم ِ کلاس ِ پنجمم ، به خاطر عکس العمل درستش مدیونم ...
- متاسفانه در جامعه ی ما اینطور رایج است که وقتی عیبی رو در کسی میبینند اول همه جا جار می زنند تا دهان به دهان به خود ِ شخص برسه. وقتی انتقادی مطرح می شود ، اول آن را در نشریات و سایتها و فضاهای مختلف نشر می دهند و بعد خود مشار الیه ، از توی رسانه ها باید پی گیر انتقادات باشد! چرا ؟ آیا حقیقتا این گونه عیب جویی ها و انتقادات با هدف "اصلاح" مطرح میشن یا با هدف "بدنام کردن" ؟